به نام خدا
توضیح
فهرست اصلی
آرشیو زمانی
آرشیو موضوعی
پیوندها
تصویر
رمضانيه
2
3
آمار
امکانات
ترانه های قبل از 1386
عزیزم ببین هنوزم به قرارم پایبندم یاد تو بودم و دل از عشقای غیر تو کندم می دونی بدون تو این عاشقت مرده و هیچه توی این ظلمت رویا هستی تو پشت دریچه وا کن و جلوه برون کن بی حجاب و بی کرشمه دستمو بگیر و با خود ببرم اول چشمه عزیزم بگو که هیچ وقت منو تنها نمی ذاری اگه حتی منو هرگز دوست نداری و بیزاری همیشه به یادت هستم توی شادی ها و رنجام نیست نکن منو نذارم تو فراموشی سرانجام هرچه می رنجانیم شکر لطف تو نمیشه تشبیه خوش تر است از نیست بودن شدن از دست تو تنبیه عزیزم تا تو رو یافتم فهمیدم هستی چه گنجی از دستت نمی دم هرگز نکنه ازم برنجی عشق تو بر من وحشی شده باعث که شوم رام من شدم مرکب و افسار تو شدی همیشه همرام با تو زیبایی دیگه داره روزگار گردون با تو هوشیارم و آزاد زندگیم شده دگرگون
پشت این پنجره رو به سپیدار یکی هست که امشبم نشسته بیدار می کشه باز انتظار دیدن تو هنوزم می تپه قلبش واسه دیدار خیلی وقته همه شب در انتظاره یه شبم نشد بهش کنی نظاره عاشق تو خیلی خسته است اما بی تو نمی تونه چشاشو رو هم بذاره به چه سختی باز و بسته می شه پلکاش تو دلش چقدر غم انگیز می گه ای کاش می دونستم لا اقل دوستم داره یا واسه من بود می اومد اون همه پیکاش بگو اینجور آخه خوش میاد خدا را که نداری شده از عشق تو دارا بزنه صدات ولی جواب ندی و نکنی با دل بشکسته مدارا آره اون قلبی که شد از عشق نثارت امشبم زخمی شد و دیده خسارت گرچه باز نیومدی اما نمی گه بی وفائیو به من کردی جسارت نه چنین نیست، تو با اون چشم فریبا عاشقی باید جسور و هم شکیبا امشبم بی تو گذشت و دم صبحه ولی شبهام همه شد رنگ تو زیبا
با لنگی و قدم قدم خسته توی پیاده رو می رفت کجا با بچه ای که همراهش می رفت جلو بچه ای که آروم نداشت بود دست مادر تکیه گاش مظلومی و ناامیدی می شد که دید از تو نگاش نایی نداشت گریه کنه اشکا همه خشکیده بود صدای گریش انگاری که مادرش نشنیده بود می ری کجا مادر نرو تا کی تو این شهر عابریم بی حس شده پاهام آخه می خوای بازم کجا بریم کسی ما رو دوست نداره حتی تو این شهر شلوغ هرجا بریم باز همینه میدی امید اما دروغ نگو که آخرش یکی دلش می سوزه واسه ما آخه مگه عایدمون چی شده تو این دو سه ماه دل بکن از مردم شهر از آدمای مثل هم از یادشون رفته که ما هستیم همه از نسل هم نمی دونم رفته کجا غیرت و مهر و رحمشون همه به فکرند بگیرند چه جوری حق و سهمشون ببین نگاه مردمو یا نفرته یا مسخره دلم خوشه یه روز میاد محاکمه بالاخره
کی میشنوه حرف دل يه قمری که ميگه توی قفسم يه عمری از اون روزی که با فريب و حيله گرفتنم، شدم اسير ميله گذشته عمرم تو قفس به سرعت رفته جوونی و غرور و جرأت جای منه تو سبزه و چمن ها اينجا کجاست که کرده من رو تنها اما هنوز يادم نرفته پرواز منتظرم بشه دوباره در واز تا پر کشم ز بند اين اسيری مثل قديما بگيرم مسيری که ميرسه اونجا که چشم به راهم بودند تا باز کنم غذا فراهم اما شدم اسير دست دامو هيچ کی نبود که بشنوه صدامو شور ميزنه دل واسه لونه بازم خدا، ديگه نمی تونم بسازم واسم بيار يا مرگ و يا رهاييم اين ديگه هست آرزوی نهاييم
نمی کنم نگاه به چشم خيرت گرفته ام دوباره حس غيرت تقصير من بود ديدمت يه لحظه چون که بيفتاده دلم به لرزه اما هنوز چشام روی زمينه تو اون نگات شيطونی در کمینه آتيشه تو اون نيت پليدت اينجا نبايد بمونم تو ديدت رد شدم و تنها گذاشتم تو رو توی دلم به تو می گفتم برو برو نبند دل به يه ذرّه آدم برو و ديگه هم نباش به يادم برو نشو عاشق و بی قرارم نمی بينی ليليمو در کنارم حق با توئه، کسی به غير مجنون نمی تونه ببينه ليلی اون ليلی من با چشم من هميشه هر جا ميرم جلوه و ديده ميشه هميشه عشقش واسه من جديده مثل تو نيست، هيچکی اونو نديده ليلی من نقّاش پنهونمه نقّاشيشو نمی بينی اين همه هر چی می بينی يا که هر چی مخفيست هم من و تو نقّاشی های ليليست مــی کشه واسم حوری بهشتی اگه نخواستمت نه اينکه زشتی خوش چشم و ابرو و قشنگی خيلی نقّاشی خيلی قشنگ ليلی ليلی دارم، به تو ندارم ميلی نقّاشی خيلی قشنگ ليلی
چو مولا پر ز زخم بوسه ها دید تن بی روح مادر را شبانه به یاد آورد که هر یک بوسه ی کیست رسیدش آن که از در زد زبانه همان آتش که چون شد درب خانه به میخ و تکیه ی مادر مقاوم به شوق بوسه ای بر نقش مادر گذشت از تار و پود در مداوم چو از گرمای عشقش بند بندش گسست و بی خودش شد درب چوبی ز میخ و یاری دیوار بوسید تنی کز عشق می دیدش به خوبی چو در وا شد به ضرب پای شیطان ز درد و غم صدایی فاطمه داد که فرزندم مرا زد بوسه ی ترک قضا بر زندگیش خاتمه داد بر آن دریای عشق و شوق و بوسه که دیگر موج او خاموش و سرد است به رد تازیانه بوسه ای سرخ چو امواجی خروشان گشته بر دست چه گویی بیش از این توصیف عشقش که تنها خواندی و آنجا نبودی که می بوسد رخش را دست دیوی تو می بینی فقط رنگ کبودی
امروزم خسته و بی شوق و سرور خاطره هامو می خوام کنم مرور می خونم تا ميرسم به اسم تو می گيرم باز دوباره حس غرور اگه دستامو رو چشم می مالم آخه خوابم مياد و بی حالم اما جون می گيرم از ياد تو و تو خيالم به خودم می بالم اسمتو داد می کشم تو حنجره می رم و باز می شينم تو پنجره می بينم منظره و درخت و اون يادگاريت که رو ردّ خنجره دوست می داشتی توی باغچه هميشه عطر و رنگ گلای بـــِـنفشه وقتی رفتی باغچه بی گل بود و موند ردّ پايی از تو و اون کفشه ردّ پا ويادگاری رو درخت مونده از تو واسه من يک يادبود صدا ميٌاد عزيزم بگو تويی! نه کسی نيست، اين فقط يک باد بود هنوز از وقتی که رفتی بی خبر از تو ای عشق کاملا بی خبرم قول دادم به جز تو اسم ديگه ای حتی بر سر زبون هم نبرم يادمه وقتی که اول ديدمت دلمو برق چشای تو ربود موندن و عاشقی و ديوونگی عزيزم همه به خاطر تو بود جای تو هميشه توی سينه حتی جا داری توی آيينه اما اين بی خبری و اين دوری واسه من از تو شده يک کينه من زِ شمعی که تو داری سوختم من به يک جواب تو چشم دوختم از تو که حتی نکردی اعتنا رسم بی وفائيو آموختم بی تحمل شده ام اين ايام شده واسم دوريت مشکلتر گل بسيار بديدم هر روز ولی تو از همشون خوشکلتر اقيانوس دلم اين روزها نمی دونی که چقدر طوفانی است مُردم از اين همه صبر و انتظار چقَدَر دوری تو طولانی است! هنوزم نشسته رو ديوارم گرچه خسته ام ولی بيدارم گرچه هستم تو سکوتی مبهم در دلم در حسرت ديدارم نگو نيستی دل من آرومه يا اگه نيست نم نم بارونه حالا که نيستی جهنم شده و گشته دنيا واسه من وارونه بيا و دوباره پيش ما بمون شده پژمرده گلای ياسمون ديگه بی رنگه واسم باغچه و گل ديگه نيست ستاره ای تو آسمون می فرستم دوباره واست درود می خونم بازم واست شعر و سرود همه وجود من شد انتظار انتظار تو تو لحظه ورود من که بودم يه گل شادابی بعد تو شکستم و پژمردم نمی دونی که چقدر گرييدم حيف که اشکامو واست نَشمُردم ديشبم خوابتو ديدم ولی تو اخم کردی و بهم تُرشيدی هنوزم نداری باور که واسم مثل نور و گرمی خورشيدی می کنم ای عزيزم تو را خطاب باز سوگند خورم به اين کتاب گرچه تو نميشنوی حرفم را هر جا هستی بيا و رو من بتاب عزيزم بذار بگم حرف دلو که دوسِت دارم تو رو بی نهايت اگه بر گردی بدون يک لحظه نمی کنم ديگه تو رو رهايت چقده دارم واست حرف می زنم! می دونم که همگی بی حاصله می تونم فقط يه چيز دعا کنم که بشه کم بين هر دو فاصله اما تو هميشه تو ياد منی هرشب و روز و همه اوقاتی چشم به راهم که بيايی از در نمی خوام از تو ديگه سوغاتی کاريش نمی شه کرد تو دوری از من من بدون تو شده تقدير من اون روز آشنايی يادت مياد؟ آره می دونم بوده تقصير من هنوزم اسم تو را می گويم هنوزم جای تو را می جويم از تو جون ميگيرم و می رويم هنوزم از همه دل می شويم
بگو که از حرفای من دل تو نشکست پشيمونم ببين که چشمم پر اشک است اگر که لازمت بشه جونمو ميدم فقط منو ببخش نکن تو نا اميدم خودم ميدونم که شدم يه لحظه جاهل تو قايقت داد ميزدم سر يه ساحل هر چی که گفتم ميگيرم پسش دوباره حرفامو پاک کن که مث گرد و غباره قلب تو راه داره به يک جاده باريک قهر که کنی پر ميشه از ماده تاريک چرا بازم دلخوری و تو اخم و تخمی نکن با بی توجهيت قلبمو زخمی زخمی که از هم می پاشم مثل يه زنجير تن می گيره چو خارش برگای انجير رهام نکن بخون برام مثل قناری آشتی بکن دوباره با دل من آری
بذار بشم مرد تو و درمون هر درد تو زوج و بشم فرد تو و اون دل خونسرد تو بذار بشم گرم تو و کفشايی از چرم تو حجب و بشم شرم تو و چادرک نرم تو بذار که جون سخت تو و بشم برات تخت تو بند و بشم رخت تو و زندگی و بخت تو بذار که جون مرگ تو و دفتر و سر برگ تو بم بشم و ارگ تو و خش خش هر برگ تو بذار بشم ساک تــو و همسفر پاک تو آب و بشم خاک تو و چشمای نمناک تو بذار بشم غرق تو و پيچش اون فرق تو رعد و بشم برق تو و خورشيدی از شرق تو بذار بشم غرب تو و طعمه پر چرب تو قفل و بشم درب تو و بی طاقت از ضرب تو بذار بشم صبر تو و تيکه ای از ابر تو شير و بشم ببر تو و قصه من جبر تو بذار بشم عزم تو و راحتی هضم تو رزم و بشم بزم تو و مو های بی نظم تو بذار بشم ساز تو و عاشق ممتاز تو يار و بشم ناز تو و پوششی از راز تو بذار بشم فاش تو و اون همه ای کاش تو ديگ و بشم آش تو و چهره بشاش تو بذار بشم خشم تو و هر چی بگی چشم تو فرش بشم و پشم تو و تاريکی چشم تو بذار بشم نور تو و موی يه کم بور تو شوق و بشم شور تو و سير شده از دور تو بذار که در پيش تو و آن تن آتيش تو قوم و بشم خويش تو و زنبور بی نيش تو بذار که از بوس تو و مزه مخصوص تو آب و بشم لوس تو و شعله فانوس تو بذار بشم ماه تو و يوسفِ در چاه تو خار و بشم راه تو و جوان دلخواه تو بذار بشم پير تو و عاشق جون سير تو صيد و بشم گير تو و قاليچه زير تو بذار بشم روی تو و شانه و گيسوی تو عطر و بشم بوی تو و آب خوش جوی تو بذار رگ و خون تو و پيدا و پنهون تو اين و بشم اون تو و درويش گريون تو بذار بشم مال تو و هفته و هر سال تو تک بشم و فال تو و هر چی دارم مال تو
جدا شد يه برگ زردي از رو شاخه درختي رو هوا رها شد و تا خورد به يک زمين سختي يه نگاهي کرد به اطراف جايي که باد اونو برده ديد که هر برگ قديمي تيکه تيکه شده مرده نه نميشه باورش کرد بشه اينجور سرنوشتم مني که جز رو درختا رو زمين تنها و زشتم يه نگاه کرد به درختي که بودند مثل دو تا جفت حالا مي خنده به بختش اون که «عشقم تويي» مي گفت تويي اون درخت چوبي که تو زشتي بودي چون مرگ جون گرفتي و شدي سبز زينتت شد اين همه برگ بي وفا مگه به جز عشق نبودم واست صميمي منو ول کردي چقدر زود ميگي که شدم قديمي ميادش اون روزا يادش اون بالا با جمع برگا مي شديم سپر تو آفتاب تا بشه سايه گذرگاه اما اون درخت عاشق وقتي ديد شدم کمي زرد چون به جز من برگ سبز داشت بي وفا دستمو ول کرد دل نبنديد به درختا دستشو برگا کنيد ول بمونيد تنها ولي سبز گوش بديد يه بار به اين دل يکدفعه گذشت يه عابر به درخت کرد سرو چرخش تا که شد مست و نفهميد زير پاش ناله خش خش آره برگ قصه ما تيکه تيکه شده و باد برده هر تيکه رو هرجا تا که کم کم بره از ياد گرچه هيچ کس به صداي برگ تنها نميداد گوش گرچه رفت و ديگه يادش پيش هرکس شد فراموش