تبليغاتX
...شعرهایی برای ترانه سازی و

عوض شدي نيستي ديگه مثل روزاي اوّل
واسه يه قرار کوچيک منو ميکني معطّل
 
هرچي باهات حرف ميزنم فکرت يه جاي ديگست
گاهي سرو تکون ميدي وقتي که جاي خندست
 
انگار منو نمي بيني با اون همه نگاهت
يک نفر ديگه شده انگاري تکيه گاهت
 
کاش مي دونستي اون منم که تنها عاشق توئه
خدا کنه پي ببري يه روز به اشتباهت
 
عوض شدي نيستي مث اوني که عاشقم بود
وقتي پيشم ميومد نه غصّه بود نه غم بود
 
عوض شدي نيستي مث همون که با نگاهش
ازم ميخواس يه بوسه با التماس و خواهش
 
اوني که وقتي لبخند ميزد ميرفتم از هوش
چشمامو وا ميکردم هر دو بوديم در آغوش
 
امّا حالا مي بينم دوست نداري جديداً
خيلي باهام بگردي ، دوسش داري شديداً
 
ازم ميخواي مثّ تو بشم ولي نميشه
خودت ميدوني سخته برام تو رو نديدن

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت 15  توسط estessna  | 

بميرم برات بگو چي شده رنگ تو پريده
آخه کي خودش رو جرأت داده قلبت رو دريده
چرا ميگي که غريبي مگه غير از اينه که من
اونيم که با تو همراه شد و نازتو خريده

نبينم يه گوشه غمّات بگيري با گريه زاري
بگي تنهايي و بيکس منو باز هم جا بذاري
تو ترانه هات نبينم غم و غصّه رو بياري
از تو چشماي ظريفت نبينم اشک بشه جاري

اگه من مرده باشم تو غم و غصّه داشته باشي
يا يه جايي کم بياري بري از جمعي جدا شي
مگه که رو نعش من رد بشه غصّه که نذاره
بتوني بخوابي راحت يا با حال تازه پاشي

نميخوام درد دل تو پيش هر غريبه رو شه
نميذارم نگروني با دل تو روبرو شه
واسه آخرين دفعه باشه که اينجور شده باشي
حواست باشه نذاري خون غيرتم بجوشه

بيا مستانه بخندیم تو اینو خوب واردي که
دوباره زندگي از نو کنيم آغاز بار ديگه
من و تو تنهاييم و خداي عاشق بگو از عشق
گوش نديم به حرف هر کي داره از بدي ها ميگه

 

+ نوشته شده در  86/07/02ساعت 15  توسط estessna  | 

تو واژه هات تا اسم
جدايي بردي ديدم
تنم داره مي لرزه
گريون و نا اميدم

آخر زدم حرف دل
شکسته شد غرورم
گفتم که از ته دل
دوست دارم چه جورم

عاشقتم نه عشقي
که انتهايي داره
مست توأم نه مستي
که سستي هايي داره

دلم ميخواد بدوني
بدون تو نميشه
اين دل گرم عشقت
مونده و کهنه ميشه

نميشه بي تو باشم
من با تو برقرارم
هيچ نميخوام با حرفام
اشک تو رو در آرم

امّا حقيقت اينه
که تا تو هستي هستم
ميخوام تو رو بگيرم
امّا تو بستي دستم

دلم ميخواد بفهمي
چقدر واسم مي ارزي
عشقم حقيقي بود و
فکر کردي بوده فرضي

آرزومه هميشه
کنار من بموني
براي من تو مثل
هواي آسموني

اي که هوات تو سينم
هميشه آشنا بود
تنهام نذار که واسم
زندگي ميشه نابود

من بدون تو هيچم
هي به خودم مي پيچم
يک گل پژمرده رو
پشت در و دريچم

به من بده اميد و
بگو ميمونم با تو
بذار لبم دوباره
حس بکنه لباتو

+ نوشته شده در  86/06/20ساعت 15  توسط estessna  | 

قصه تنهايي من شد شروع از لحظه اي كه
دلتو شكستم و قلبتو كردم تيكه تيكه

كاشكي كه پيش نميومد بزنم حرفامو باهات
كه بگم خسته شدم از تو و اون ناز و اداهات

كاشكي باور نمي كردم از غريبه توي صحبت
كه بهت شك كنم و رها كنم تو رو تو غربت

كاش دلم مي سوخت به اشكات كه مي گفت از حال زارت
يا از اون نامه كه دادي كه ميگفت از انتظارت

حالا فهميدم كه هر چي مي شنيدم اشتباه بود
اومدم ولي تو نيستي اونجا كه قرار ما بود

حالا جات خاليه و از همه كارام پشيمونم
اگه باز نياي مي دونم ديگه زنده نمي مونم

آخه تنهايي عذابم ميده وقتي كه نباشي
مدتي كه تو نبودي زندگيم شد متلاشي

بيا برگرد كه يه دريا پر اشكه بي تو مژگان
مي كشه منو اگر كه تو نياي عذاب وجدان

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 14  توسط estessna  | 

آی تو که از چشم من
خوش نقش و خوش نگاری
رفتی و اونجا غرق
بازی روزگاری

گفتی میای زود اما
دیدم که موندگاری
حتی نمونده از تو
یه عکس یادگاری

من مگه عاشق تو
نبودم آزگاری
چرا می گی دل ما
نداره سازگاری

آیی تو هر شب به خواب
یاد تو هرروز به یاد
خیره میشم به جاده
شاید یه روزی بیاد

همیشه موندم اینجا
تا که نیای نباشم
می خوای نبینی حتی
جون کندن یواشم

آره دارم می میرم
تو کنج این اتاقک
مگه چه آزاری داشت
به برکه این سنجاقک

عاشق زیاده اما
من داشتم از همه فرق
هر لحظه دیدمت باز
در هستیت شدم غرق

کاشکی نکرده بودم
از اولش رفاقت
باور نکرده بودم
از تو چشات صداقت

گولم زدی و رفتی
به سر رسیده طاقت
عاشق شدن واسم بود
بزرگترین حماقت

حتی می گی ندارم
به عشق تو لیاقت
چی شد نگاه گرمو
آن شور و اشتیاقت

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت 14  توسط estessna  | 

بودن

 

شب های انتظار


از نسل هم 
 


یا مرگ و یا رهایی


نقاشی لیلی


دریای عشق و شوق و بوسه


حرفای بی حاصل


آشتی بکن


مال تو


بر روی قبرت

 
تنها ولي سبز

 

+ نوشته شده در  86/01/01ساعت 17  توسط estessna  |